جان من جایِ خودت باش نه رويایِ خودتديگران هرچه بگويند، بمان پایِ خودت در جهانی که پیِ سود و زيانند همهبهتر آن است شوی طالب و جویایِ خودت گرچه يك شهر به تو پشت كند در همه عمرهمچنان باز بمان محوِ تماشای خودت گاهگاهی که دلت خلوت و تنهایی خواستگوش کن در شبِ آشفته به نجوایِ خودت جذر و مد با تپشِ قلبِ تو همراه شوداگر اینبار شوی ساحلِ دريایِ خودت دست در دستِ دلت سازِ سفر کُوک کنیسفری دور و دگرگونه به ژرفایِ خودت «عاشقي جرم قشنگیست به انكار مكوش»در رهِ عشق بزن دست به افشایِ خودت حسن عباسی